تبلیغات
 بهار خزان زده
حس این روزهامو نمی دونم حس بی حسی ...

واقعا زندگی گاهی چقدر پوچ و بی ارزش میشه

شده حوصله ی هیچیو نداشته باشی

برات هیچ چیزی مهم نباشه  به همه چی بی حسو بی تفاوت باشی

نه چیزی خوشحالت کنه نه چیزی ناراحتت کنه

به مردم نه حس دوست داشتن داشته باشی نه تنفر

دیگه برات مهم نباشه کی دوستت داره و کی ازت متنفره

دور خودت حصار تنهایی بکشی و تنهاییت و به همه چی ترجیح بدی

وقتی زندگیتو مرور کنی پوزخندی بزنی و بگی : همین! همش همین بود سهم من از دنیا!




تاریخ : شنبه 15 آبان 1395 | 10:32 قبل از ظهر | نویسنده : مرجان مقدمی | نظرات
چه فرقی می کند که حال دلم چگونه است

خانه مرتب است ...

چایی به راه است...

یادمان داده اند که زن بودن یعنی همین...

فهمیده ام مرتب بودن اوضاع خانه زندگی ام

برای اطرافیانم مهم تر از مرتب بودن اوضاع قلب و احساسم است

بی خیال آقا ...

بفرمایین یک فنجان چای...

زن را چه به این حرف ها

مرجان مقدمی




تاریخ : جمعه 7 آبان 1395 | 04:47 بعد از ظهر | نویسنده : مرجان مقدمی | نظرات

گاهی ادای رفتن در می آوری

فقط خودت می‌دانی که

چمدانت خالیست و پایت نای رفتن

و دلت قصد کندن ندارد.

ادای رفتن در می آوری

بلکه دستی از آستین درآید

و دودستی بازویت را بچسبد.

چشمی اشک آلود زل بزند توی چشمانت

و بگوید بمان !

 

و تو چقدر به شنیدنش محتاجی ...

گاهی ادای رفتنی ها را در می آوری

بلکه به خودت ثابت کنی

کسی خواهان ماندنت هست هنوز

و وای از وقتی که نباشد کسی ...

با چمدان خالی و پای بی اراده و دل جامانده

کجا میشود رفت؟ کجا..؟

 

"هستی دارایی"




تاریخ : جمعه 7 آبان 1395 | 02:36 بعد از ظهر | نویسنده : مرجان مقدمی | نظرات

  • paper | ماه موزیک | خرید لینک